تبليغاتX
روزهای خاکستری من
شعر
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم

پر رنگ ها را میبینیم

سخت ها را میخواهیم

غافل از اینکه خوبها اسان می ایند

بی رنگ میماند

و بی صدا میروند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 18:30  توسط نیلوفر | 
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این عشق سوختن اموخت فرق منو پروانه در این است پروانه پرش سوخت ولی من جیگرم سوخت

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:0  توسط نیلوفر | 
سلام

صد تا سلام

این اولین پستیه که فقط خودم مینویسم و از خودم

اول تشکر:خیلی ممنون از اینکه این وبلاگ در به داغون رو انتخاب میکنید و گاهی به من سر میزنید ممنون از همه نظر هایی که چه خصوصی و چه نمایان میزارینببخشید اگه وقت نمیکنم بیام به شما ها سر بزنم

سرم خیلی شلوغه دارم واسه کنکور میخونم .مرداد ماه کنکور دارم .برام دعا کنید قبول بشم

خواب حالا یه چیز مهم:۱۴تیر ماه تولد اقا حامد گلم بود که ما بهش میگیم داداش حامد(حامد کمیلی)

که بهش تبریک میگم ایشالله صد ساله بشی داداشی  (خیلی دوستت دارم)

بعد هم روز پدر یا همون روز مرد رو به همه ی بابا ها و اقایون تبریک میگم

خواب دیگه چی بگم

راستی دوستای گلم برام از طریق پست الکترونیکی پیام نزارین چون دچار مشکل شده و نمیتونم نامه هاتون رو بخونم

بازم ممنون از همتون

نظر یادتون نره بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 19:4  توسط نیلوفر | 
سوال کردم خدایا این چه رسمیست رفیقان را جدا کردن هنر نیست رفیقان قلب انسانند بدون قلب چگونه میتوان زیست
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:14  توسط نیلوفر | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:34  توسط نیلوفر | 

من اسیر واژه ی محبتم

خالی از بغض دل و حسادتم

عاشق دست های با رفاقتم

زندگی اینجوری داده عادتم

من به جرم با وفایی این چنیم تنها شدم

 چون ندارم همدلی بازیچه ی دلها شدم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط نیلوفر | 
چه بسازی چه نسازی دل من کوکه با سازت
همه ی اوج غرورم سهم قلب بی نیازت
حال من خوبه با عشقت گرچه دورم از وصالت
واسه من کافیه رویات ، واسه من بسه خیالت
آرزوم بودن کنارت ، حتی یک لحظه تو خوابت
چه بپرسی چه نپرسی چشم من پر از جوابت
جاتو هیچکس نمی گیره توی این قلب حقیرم
اگه باشم توی قلبت بدون از خوشی میمیرم
چه بری تنهام بذاری چه بمونی تو کنارم

ممنون از نادر عزیز

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 19:3  توسط نیلوفر | 

یه ماهی بود، یه دریا ،یه اسمونه زیبا

ماهی شده بود باورش، تور اگه بندازن سرش

میشه عروس ماهی ها، این میشه کار اخرش

ماهی نمیشه باورش ،تور اگه بندازن سرش

نگاه گرم ماهی گیر، میشه نگاه اخرش

این نوشته زیبا واسه فیلم حامد کمیلی عزیزم هست خیلی دوستش دارم

اینم به افتخار اون نازنین نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:53  توسط نیلوفر | 

یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم

یکی داشت یکی نداشت اون که یکی رو داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:37  توسط نیلوفر | 

لبخند شروع عشق است

صحبت باغ عشق است

چشمک محبت عشق است

چشم زین عشق است

گفتگو داغ عشق است

خاموشی کار عشق است

رسوایی شرط عشق است

وعده امتحان عشق است

نامزدی جوانی عشق است

ازدواج وفات عشق است

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 18:33  توسط نیلوفر | 

پیداست هنوز شقایق نشدی                 زندانی زندان دقایق نشدی

وقتی که مرا از دل خود میرانی             یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

زرد است که لبریز حقایق شده است        تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی                 پاییز بهاریست که عاشق شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:9  توسط نیلوفر | 

عشق الوچه نیست که بهش نمک بزنی ،  غذا نیست که بهش ناخونک بزنی

رفیق نیست که بهش کلک بزنی    ، عشق مقدسه باید جلوش زانو بزنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:8  توسط نیلوفر | 

کاش دوستی ها هم مثل رابطه دست و چشم بود

 وقتی دستت زخم میشه چشمت گریه میکنه و وقتی چشمت گریه میکنه دستت اشکشو پاک میکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:7  توسط نیلوفر | 

نمیدانم چرا اینگونه است !وقتی نگاه عاشق کسی به تو ست میبینی اما دلت بسته به مهر دیگری است

بی اعتنا میگذری و عاشقانه به کسی مینگری......که دلش پیش تو نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:6  توسط نیلوفر | 
بهترین زیباترین چیزها در دنیا قابل لمس کردن نیستند!باید انها را با قلبتان احساس کنید  هلن کلر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:4  توسط نیلوفر | 

از عاشقان

از کودکی پرسیدم عشق چیست؟      گفت....بازی

از نوجوانی پرسیدم عشق چیست؟    گفت.....رفیق

از جوانی پرسیدم عشق چیست ؟      گفت.....ثروت

از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟     گفت......عمر زندگی

از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟                 چیزی نگفت اهی کشید و سخت گریست

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:15  توسط نیلوفر | 
 

     تو رو دوست دارم زیاد     نگو که دلت میاد     منو تنها بزاری   

توی اخرین وداع وقتی دورم از همه       چه صبورم ای خدا   دیگه وقت رفتنه

تو رو میسپرم به خاک       تورو میسپرم به عشق   برو با ستاره ها

تورو دوست دارم مثل حس دوباره ی تولدت      تورو دوست دارم وقتی میگذری  همیشه از خودت

تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی    بغلت میگیرمو میرم به سادگی

تو رو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر    تورو دوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی تورو بغلت میگیرمو   این دل غریبمو     با تو میسپرم به خاک   

توی اخرین وداع وقتی دورم از همه   چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تورو میسپرم به خاک تورو میسپرم به عشق برو با ستاره ها

    این شعر با اهنگش خیلی قشنگه اگه تا حالا گوش ندادین حتما گوش بدین و لذتشو ببرین

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:13  توسط نیلوفر | 
زندگی مثل پیانو است دکمه های سیاه برای غم و دکمه های سفید برای شادی ها اما زمانی میتوان اهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 17:34  توسط نیلوفر | 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 17:23  توسط نیلوفر | 
تو به اندازه ی تنهایی من خوبی و من به اندازه ی خوب بودن تو تنها

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:8  توسط نیلوفر | 
آرامش یعنی همیشه تو دلت مطمئن باشی

 تو سینه ی کسی که دوستش داری یک خونه گرم داری!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:7  توسط نیلوفر | 
فرقی نمیکنه دریایی کوچک باشی یا دریایی بزرگ

زلال که باشی اسمان در تو پیداست!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:5  توسط نیلوفر | 
همیشه میگفتی

همیشه میگفتی ابی دریای منی بعدها فهمیدم دریای تو سیاه است

همیشه میگفتی فقط تو در قلب منی بعدها فهمیدم قلب تو مهمانسرا است

همیشه میگفتی به طراوت گلی بعد ها فهمیدم تو از زندگی بیزاری

همیشه میگفتی بیا تنهایمان را قسمت کنیم ولی بعد ها فهمیدم تو تنها نیستی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:3  توسط نیلوفر | 
خداوندا

خداوندا:تو تنهایی و من تنها اما بین تنهایی من وتو تفاوت است

تو تنهایی چون کسی به پایت نمیرسد و من تنهام چون به پای کسی نمیرسم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:58  توسط نیلوفر | 
اسم تو

اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی

       گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی

              گذاشتم جونم که اگه رفتی بمیرم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:54  توسط نیلوفر | 
موهبت

من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم

من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد

و او پیش پایم مسایلی گذاشت تا انها را حل کنم

من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیش تر تلاش کنم

من از خدا خواستم به من شهامت دهد

و او خطراتی در زندگیم پدید اورد تا بر انها غلبه کنم

من از خدا خواستم به من عشق دهد

و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به انها محبت کنم

من از خدا خواستم به من برکت دهد

و خدا به من فرصت هایی داد تا از انها بهره ببرم

من هیچ کدام از چیز هایی را که از خدا خواستم دریافت نکردم

ولی به همه ی چیزهایی که نیاز داشتم رسیدم

خدایا خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:50  توسط نیلوفر | 
نگاه کن   که من کجا رسیده ام    به کهکشان    به بیکران    به جاودان

نگاه کن   که غم درون دیده ام     چگونه    قطره قطره اب میشود

چگونه     سایه سیاه سرکشم      اسیر دست افتاب میشود

نگاه کن    شراره ای مرا به کام میکشد   مرا به اوج میبرد  مرا به دام میکشد

نگاه کن    تمام اسمان من پر از شهاب میشود     تمام هستیم خراب میشود

نگاه کن    من از ستاره سوختم       لبالب از ستارگان تب شدم

چو           ماهیان سرخ رنگ ساده دل    ستاره چین برکه های شب شدم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:38  توسط نیلوفر | 
  تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند         

  و دل هایی که انها را راندند

  تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست  

  وعهدهایی که کسی انها را نبست

 

 

  • این شعر هارو از کتابا یا توی دفتر شعر دوستام یا از وبلاگ های دیگران برداشتم وبه سلیقه ی خودم جداشون کردم شاید شما هم خوشتون بیاد بچه ها

 

خدایا اگر تو درد عاشقی را میکشیدی 

تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی

اگر چون من به مرگ ارزو ها میرسیدی

پشیمان میشدی از اینکه عشق را افریدی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:26  توسط نیلوفر |